بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و ده :
افکارش پریشان شده بود. بریده نفس میکشید و سرفههایش دستبردار نبودند. چند دقیقه بعد که بهتر نشد برخاست و از محوطهی باغ خارج شد تا از ماشین اسپری تنفسیاش را بردارد. اما از بخت بدِ مژگان، احسان هم که ششدانگ حواسش پیش آنها بود دور از چشم او و پدر و مادرش از باغ بیرون زد. کمی به اطراف نگاه کرد و با دیدن سیاوش سیگاری آتش زد و گوشهی لبش گذاشت و طوری وانمود کرد که انگار اتفاقی بیرون آمد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از پیشنهادتون بانو جان. زنده باشید💜💚🌸🌸
۱۱ ماه پیشمیم
0باید همه چی رو بگه قبل از اینکه احسان به شکل بدتری بگه
۱ سال پیشنسترن
1ای بابا عجب آدم کثیفی بوده
۱ سال پیشمریم
1بیچاره سیاوش از چند جا بخوره 🥲 کاش خودش همه چیو می گفت تازه داشت با سیاوش دل بسته هم میشدن نکنه سیاوش طلاقش بده😔
۱ سال پیشتارا
1بنده خدا سیاوش .اون ازآتیه که عشق اولش یکی دیگه بود ودل بهش نداد .این از *** که بهش ....شده و دل به سیاوش داده ولی شاید سیاوش دیگه نخادش.. یعنی چی میشه فرداشب...ممکنه آتیه عاشق بشه و سیاوش اینو رو طلاق بده؟
۱ سال پیشتارا
1من الان موفق شدم بخونم.چقر پراز ترس و عذاب بود این پارتها.کاش *** همه چیز رو تا آخر میگفت اگه نگه که باید قید همه چیزو بزنه .مرد و غرورش.کاش ادامه داشت پارت.
۱ سال پیشریحانه
1کاش امشب یه پارت دیگه هم داشتیم فکر موند تو ادامش و داستان طفلی ***😭😭😭😭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
1سپاس فراوان مریم بانوی عزیز. پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش.رمان عالی قلم روون بی نظیره موفق باشی عزیزم قلمت مانا🙏🏻❤🌹